ارسال شده در 31 شهریور 1398 توسط وجيهه منفرد در اعتماد به نفس
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد مادری فرزند خود را هدیه کرد در شبی که اشکمان چون رود شد یک نفر از بین ما مفقود شد آنکه که سر دارد به سامان می رسد آنکه که… بیشتر »
ارسال شده در 31 شهریور 1398 توسط وجيهه منفرد در اعتماد به نفس
*شهدا زنده اند… گوش کن هنوز صدایشان از دل کانال و پشت خاکریزها می آید**صدای دست های بسته، لبهای خشک، چشم های پراز خاک، پلاک های شکسته، گوش کن* *شهدا یکبار در انقلاب به شهادت رسیدند و تفاله های پهلوی را بیرون راندند* *یکبار در غرب و جنوب شهید شدند،… بیشتر »
آخرین نظرات